أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
357
تجارب الأمم ( فارسى )
دو نامه ، با تاريخ امروز آورده كه گزارش آمدن قرمطى و يارانش را آگاهى مىدهد . من و يلبق داستان را از سرداران * و سپاهيان و ويژگان دولت پنهان كرديم تا با پخش شدن آن بيم بر دل اوليا [ 1 ] ننشيند . من با مونس قرار گذاردم كه على بن يلبق را با بيشتر سرداران او و سرداران پدرش ، به بخشهاى كوفه بفرستيم تا نگذارد قرمطى از آنجا به سوى بغداد آيد . او فردا سحرگاهان از راه « صرصر » طورى مىرود كه براى گرد آورى سپاه نيازى به زدن اردوگاه به دروازهء بغداد نداشته باشند ، گروهبانان نيز همين امشب به راه مىافتند . با على بن يلبق قرار گذارديم كه براى بدرود كردن از سرورمان امير مؤمنان به خانه شما آيد ، و قرار شد كه من نيايم تا با آمدن بيگاه من شايعاتى پخش نشود كه رفتن على بن يلبق را فاش سازد . اين گزارش را براى امير مؤمنان دادم كه مطمئن باشند و اجازه دهند شبانه انشاء الله به خدمت برسد . ابن مقله يادداشت را فرستاد و بخفت . قاهر نيز در پاسخ ، كار وى را تأييد نموده قول داد على بن يلبق را بپذيرد . چون ابن مقله از خواب بيدار شد ، به انتظار پاسخ قاهر نمانده ، يادداشتى ديگر همانند آن نوشت . چون يادداشت دوم به قاهر رسيد ، به انديشه شد ! در وضع عادى نيازى به يادداشت دوم نبود ! ترسيد ترفندى در كار باشد . سپس از سوى * طريف سبكرى [ 2 ] گزارش نقشهء على بن يلبق ، براى دستگيرى او ، هنگام رسيدن به پيشگاه ، به دو رسيد و قاهر خود را آماده كرده با پيامى « ساجيان » را خواسته ، گفت : على بن يلبق براى نيرنگى خواهد آمد ، ايشان پراكنده در آنجا پاس مىدادند ، بعد از عصر بود كه على بن يلبق كه سرش از نبيذ گرم بود و چند غلام با جنگ افزارى سبك در « طيار » خود همراه داشت بيامده ، گروهى از غلامان مسلح را به « دار السلطان » فرستاده خود نيز از پنجره بالا رفته ، براى قاهر پيام داده ، بار خواست ، قاهر او را معطل نگاه داشت تا « ساجيان » گرد آمده با جنگ افزار در روى
--> [ ( 1 - ) ] براى واژهء اولياء . ن . ك : خ 5 : 236 . [ ( 2 - ) ] M : جاسوس قاهر نزد مونس بود ( خ 5 : 419 ) .